شرف الدين على يزدى

1002

ظفرنامه ( فارسى )

و شيخ ابراهيم عفو جرايم او را از حامى مراحم پادشاهانه درخواست كرد . عواطف حضرت صاحب‌قران نقوش تقصيرات او را رقم عفو و اغماض كشيده ، به صنوف تربيت و نوازش سرافراز گردانيد و منصب و مقام پدرش به او ارزانى داشت . و شيخ ابراهيم ، ساورى بسيار آورده و به تربيت طوى مشغول گشت و چندان اسب و گوسفند جهت آن طوى كشته بود كه مطبخيان از پختن آن عاجز آمدند و تواچيان آن را بر لشكر قسمت كرده ، همه را بپختند و روز طوى به بكاولان سپردند ، و ديگر اسباب جشن مجموع درخور آن بود . و بعد از آن پيشكش‌ها كشيد از جانوران و غلامان و جوارى و انواع اقمشه و رخوت و اصناف و جبا و اسلحه و غير آن و از جمله شش هزار اسب كشيد . ذكر رسيدن اخبار سار از اطراف و اقطار در اثناى احوال مذكور ، خبرهاى ملايم كه از شواهد و علامات قوت دولت روزافزون بود ، از اطراف و اكناف جهان برسيد ، از جمله آنكه تمور قتلق اغلان كه بعد از شكست و ضعف توقتمش خان از پيش حضرت صاحب‌قران رفته بود و خانى الوس‌جوجى بر او قرار گرفته ، به حكم ( إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى ) « 1 » كفران نعمت كرده ، دم از مخالفت مىزد ، در اين وقت وفات كرده است و آن الوس به هم برآمده و پريشان گشته . و ديگر آنكه ملك الظاهر برقوق كه ممالك مصر و شام در حيطهء سلطنت او بود ، وديعت حيات عاريتى بازسپرده و ميان امرا و مماليك او مخالفت و منازعت واقع شده و به محاربه و قتال انجاميده و بسيارى از اعيان امراى او به قتل آمده و فرج پسر او كه ولىعهد پدر است ، وجودى و اختيارى ندارد و ديار مصر و شام به يكبارگى به هم برآمده ، و ديگر آنكه در ولايت خطاى ، تنغوز خان - كه پادشاه آن مملكت بود و مدتى به كفر و ضلالت گذرانيده - درگذشته است و هرج و مرج به ايل و الوس او راه يافته . و ديگر آنكه خضر خواجه اغلان - كه حاكم جته بود -

--> ( 1 ) . علق / 6 و 7 .